|
|
غار یخ مراد - 26 فروردين 1384 | |
 غار یخ مراد - 26 فروردين 1384
غاري با قنديلهاي يخي در جاده چالوس
يخ مراد به قنديلهاي يخي زيبايش مشهور است كه تا اواسط خردادماه ديده ميشوند. غار «يخ مراد» در مسير جاده تهران - چالوس در منطقه گچسر و در مكاني به نام آزادبر قرار دارد. برودت درون غار به حدي است كه تا ماه خرداد ميتوان قنديلهاي يخ را در آنجا ديد. ارتفاع اين غار از سطح دريا دو هزار و 500 متر است. دهانه غار سه متر پهنا و هشت متر ارتفاع دارد. يخ مراد سه تالار دارد و يك درياچه و آبشار يخي. بهترين فصل ديدن آن اسفند و فروردين است كه قنديلها به زيباترين شكل خود رسيدهاند. براي رسيدن به غار يخ مراد بايد جاده چالوس را پيش بگيريد. در كيلومتر 60 جاده پس از روستاي نسا در سمت چپ جاده پلي وجود دارد كه به جادهاي خاكي ميانجامد. در كنار اين پل تابلويي راهنما شما را به سمت يخمراد راهنمايي ميكند. پس از طي 12 كيلومتر در اين جاده به يك دو راهي ميرسيد. سمت چپ به طرف روستاي آزادبر و سمت راست به طرف دهانه غار است. در پايين غار رودخانه آزادبر جاري است. ميتوانيد ماشين خود را در كنار رودخانه پارك كنيد. امكان كمپ كردن در اين مكان هست اما امكاناتي وجود ندارد. در مدخل غار سنگ بزرگي واقع شده كه براي ورود به غار بايد آن را دور بزنيد. سپس به تالاري ميرسيد كه سه راه از آن منشعب ميشود. راه اول در سمت راست پس از حدود 20 متر به انتها ميرسد. راه مياني پس از 50 متر به لبه پرتگاهي مي رسد كه براي داخل شدن به آن بايد از وسايل فني كوهنوردي استفاده كرد. راه سوم يا راهروي دست چپ كه شاخه اصلي غار است، زيباترين قنديلها را در ماههاي سرد سال دارد. پس از طي حدود 15 متر راه سرازير و لغزنده به شكافي به طول دو متر و عرض يك متر ميرسيد كه زير آن پرتگاه عميقي وجود دارد كه با ورقهاي آهني پلي روي اين شكاف ايجاد شده است. تالار دوم غار در ادامه راهرو قرار دارد. اين تالار دو برابر تالار اول است، تالار سوم كمي بزرگتر از تالار دوم ولي بسيار مرتفعتر است. در پرتگاهي در انتهاي اين تالار درياچه يخي و آبشاري از يخ وجود دارد. براي رفتن به درون غار بايد چراغ قوه، باطري اضافه، كفش مناسب و لباس گرم داشته باشيد. تورهاي سفر به «يخ مراد» معمولا در اسفند و زمستان برگزار ميشوند. از جمله برگزار كننندگان اين تورهاي يك روزه ميتوان به موسسه طبيعتگردان، اكوتور ايران و آفتاب كلوت اشاره كرد.
تاريخ اجرای برنامه : جمعه 26/1/84 تعداد افراد : 14 نفر طبق برنامه اعلام شده قرار شده بود که بچه های گروه ساعت 6:30 صبح جلوی ساختمان شهرداری میدان قدس آماده حرکت باشند . من هم چون توی مسیر حرکت بودم طبق هماهنگی قبلی قرار شده بود که توی اتوبان تهران – کرج جلوتر از پل پارک چیتگر منتظر بچه ها باشم . من هم ساعت 6:45 سر قرار حاضر شدم اما چون بچه ها دیرتر سر قرار آماده شده بودند لذا من هم تا ساعت 7:45 منتظر بودم تا اینکه بچه ها سر رسیدند و من هم سوار شدم اکثر بچه ها رو قبلا توی جلسات دیده بودم تا اونجائی که آخر برنامه تونستم اسم بچه ها رو یاد بگیرم بچه های زیر توی برنامه بودند : آقایان : مهدی – فریبرز روزبهانی – چیذری – وحید – امیر – سعید – شیخ زاده – ماکان – و دو نفر دیگه که اسمشون رو نفهمیدم . خانمها : بهاره – امیری و نفر سوم که اسمش رو نفهمیدم . در هر صورت بعد از سوار شدن و حال و احوال پرسی به راه افتادیم بعد از پل کلاک جلوی یه سوپرمارکت برای خرید خرت و پرت توقف کردیم تقریبا نیم ساعتی موندیم وبعد نصب پارچه ای با مضمون " گروه کوهنوردی همت شمیران " جلوی مینی بوس دوباره به راه افتادیم تا اینکه حدود ساعت 10 صبح از مینی بوس پیاده شدیم تا با پای پیاده به سمت سر در غار بریم موقعیت دقیق غار تقریبا بصورت زیره :
آدرس غار یخ مراد : بعد از خروج از کرج طبق کیلومتر ماشین و تابلوهای جاده حدود 62 کیلومتر به سمت چالوس می رویم بعد از عبور کردن از جلوی آثار باقیمانده معادن گچ گچسر اولین جاده خاکی سمت چپ جاده ( از مسیر کرج – چالوس ) به سمت غار یخ مراد میره . این نکته رو هم اشاره بکنم که هیچگونه تابلوئی برای راهنمایی با مضمون غار یخ مراد جلوی جاده ندیدیم . در هر صورت ابتدای جاده حدودا یک کیلومتر آسفالته بود ولی بعد از اون جاده خاکی میشد که که زیاد تعریفی نداشت و در فصول بارش برف و باران سال بدون وسیله مناسب نمیشه به اونجا رفت . در هر صورت توی این جاده خاکی حدود 20 دقیقه ای حرکت کردیم تا به یک ده بسیار کوچک با تعداد حدودا 10 ساختمان رسیدیم که جلوی جاده رو با یک مانعی مسدود کرده بودند تا جاده در اختیار محلیها باشه . ما هم همونجا از مینی بوس پیاده شدیم و تا دهانه غار پیاده رفتیم . از پای مینی بوس که همون کنار دهکده بود دهانه غار دیده میشد . قبل از ما یک گروه دیگه به دهانه غار رسیده بودند که داشتند آماده میشدند برن داخل غار . از کنار دهکده تا دهانه غار حدودا 10 دقیقه پیاده روی بود . بعد از رسیدن به دهانه غار لباسهای گرم و لباس شمعیها رو برای گلی و خیس نشدن پوشیدیم و حدود ساعت 11 صبح وارد غار شدیم . از همون ابتدای امر میتونستید اسم با مسمی " یخ مراد " رو درک بکنید چرا که هر جا آبی به داخل غار رسوخ کرده بود به علت سردی هوا یخ بسته بود و شکلهای بسیار بدیع و زیبائی از قندیلهای سقفی و یا بر روی کف غار ایجاد کرده بود . ورودی دهانه غار پهن بود اما همین که 20-30 متری داخل غار میشدید راهروی موجود به اندازه یک یا دو نفر راه بود و از اونجا که قبل از ما گروه قبلی وارد غار شده بودند ترافیک سنگینی برای حرکت ایجاد شده بود . البته بعدا متوجه شدیم که ترافیک یک دلیل دیگه هم داشت و اون بخاطر چاهی بود که بین این راهرو وجود داشت و روی اون یک تخته چوبی گذاشته بودند تا غارنوردان از روی اون عبود کنن . برای ایمنی بیشتر با یک طناب بین دو طرف چوب کارگاهی زده شد تا افراد امنیت بیشتری عبور کنند . با پرتاب سنگی به داخل چاه عمق اون رو حدود 15-10 متر تخمین زدیم . بعد از گذشتن از این راهرو و به یک تالار بزرگتر رسیدیم که پر بود از قندیلهای یخی زیبا . داخل تالار بدون توجه به راهروهای دیگه دنبال گروه قبلی ادامه دادیم و دوباره به ترافیک برخوردیم بعد از مدتی متوجه شدیم که سر راه یک چاهی با عمق حدودا 10 متری هستش که گروه قبلی میخواست کارگاه ایجاد بکنه و اقدام به فرود بکنه که بعد از کمی بررسی انصراف داد و رفت . بعد از رفتن اونها بچه های ماهرتر گروه از جمله آقا ماکان ، شیخ زاده ، چیذری ، روزبهانی ، وحید اقدام به ایجاد کارگاه کردن و بچه های مبتدی تر صندلی پوشیدن تا بتونن فرود برن . یکی یکی فرود رفتیم ، من بدون صندلی فرود رفتم اما با حمایت گره دور سینه . در هر صورت توی فرود آنچنان مشکلی پیش نیومد و بچه ها یک به یک فرود اومدند توی اون حینی که بقیه بچه ها داشتند فرود می اومدند من و مهدی برای دیدن داخل چاه که حالا شبیه به یک تالار باریک بود اقدام کردیم و بعد از 5 دقیقه ای تحقیق و تفحص متوجه شدیم که چاه کور هستش . با این حال بچه ها همگی فرود اومدن بعد از حدود 15 دقیه داخل چاه خانم امیری توسط دوربین دیجیتالی که آورده بود تعدادی عکس انداخت و بعد از اون یک دقیقه در تاریکی و سکوت محض غار ایستادیم ( به غیر از زیبایی تاریکی مطلق و سکوت مطلق غار وهم و وحشت جالبی انسان رو میگرفت . در هر صورت بعد از اون یک به یک شروع کردیم به صعود از همون طنابی که پائین اومده بودیم . با مقداری مشکلات یک به یک صعود کردیم فقط بهاره خانوم بد جوری ترسیده بود چرا که یکی دو بار پاندول شد و از طرفی دستش یخ کرده و بعد از بالا اومدن مقدار هم گریه کرد که بچه ها به اون دلداری میدادن . تا بقیه بچه ها بیان بالا من و مهدی و ماکان رفتیم تا بقیه راهرو های دور و اطراف رو ببینیم . در دست راست یک راهروی کوری بود که با نور چراغ کور بودن اون مشخص بود . دست چپ توی سقف غار یک راهروی بود که میشد با بالا رفتن از دیوار وارد اون شد . قبل از همه از دیوار بالا رفتم و ابتدای راهرو یک دو راهی وجود داشت که راهروی سمت راست مشخص بود که کور هستش . راهروی سمت چپ بعد از یکی دو قدم ( البته از اینجا به بعد دیگه حرکت کاملا بصورت سینه خیز بود چون راهرو بصورت یک تونل دراومده بود ) دوباره دو شاخه میشد راهرو سمت راستی بعد از یکی دو قدم کور میشد اما راهروی سمت چپ بعد از یکی دو قدم به چاهی میرسید که از دهانه اون میتونستیم داخل چاه رو ببینیم که بیشتر شبیه یک تالار بود . و تااوجائی که بعدا با بچه ها بررسی کردیم فقط با وسایل کامل فنی که یومار هم احتیاج داشت میشد فرود و صعود رو به داخل چاه انجام داد. لذا بدلیل کمبود وقت از خیر این چاه گذشتیم . برگردیم به تالار اصلی که بودیم ماکان و بقیه بچه ها هم یک تالار دیگه پیدا کرده بودن . از داخل تالاری که بودیم کمی به عقب که برمی گشتیم سمت چپ یک تالار دیگه بود که وقتی وارد میشدید چندین راهرو کور داخل اونها بود که کل این راهروها رو میشد در عرض 15 دقیقه دید . بعد از بالا آمدن تمامی بچه ها چند تا عکس دیگه هم درون تالار با قندیلهای یخ گرفتیم و شروع کردیم به بیرون اومدن از غار . موقع بیرون اومدن از غار ساعت 3:30 بود حدود ساعت 4 به دهانه غار رسیدیم . و من وچند تا از بچه ها که کوله هامون رو که توی یکی از دالانهای پنهان کرده بودیم پیدا کردیم و از غار خارج شدیم وقتی از غار بیرون اومدیم تازه فهمیدیم که چه بلائی بر سر لباسهامون اومده سرتا پامون گل خالی بود . بعد از گرفتن چند تا عکس یادگاری از قیافه های خنده دارمون حدود ساعت 4:15 به سمت مینی بوس حرکت کردیم با تصمیم سرپرست ( آقای شیخ زاده ) بعد از تمیز کردین سر و وضعمون و عوض کردن لباسهامون به کنار رودخونه رفتیم و ناهار رو ریختیم وسط و هر کس هر چی داشت با بقیه سهیم شد و شلم وشوربایی شد . راستی مهدی هم توی غذا خوردن شبیه ناصر دراومد فقط کافی شیرش کنی تا انواع غذاها رو غاطی کنه یک معجون درست کنه و بخوره . بعد از خوردن ناهار حدود ساعت 6 به سمت تهران حرکت کردیم . راستی این رو هم بگم که مهدی از اول برنامه اسم امیر رو گذاشته بود قوری سر همین موضوع اونفدر خندیدیم که به ذکر نمیاد . سرتون رو درد نیارم ساعت 8 شب بعد از یک روز خسته کننده و شاد به خونه رسیدم .
نکته : برای دیدن غار یخ مراد به نظر من باید توی سه ماه زمستون و فروردین ماه رو انتخاب بکنید چون از آخرهای فروردین ماه یخهای موجود در غار شروع به آب شدن میکنن و اون زیبائی غار از دست میره . در ثانی زیبائی این غار به همین قندیلهای یخیش هست چون خبری از استلاگمیت توی غار نیست . تهيه وتنظيم : كريم شادفر
| نوشته شده توسطshadfar2207 تعداد بازديد  |
|
|
|
|
آدرس: خيابان وليعصر، پايينتر از توانير، نبش کوچه 36، ساختمان برليان، طبقه 3، واحد 9
تلفن: 88934372 - 88
890 890 | فکس: 88936087 | تلفن همراه: 09193993080 |